خرید بک لینک

زیباترین عاشقانه ها،شاهکارهای ادبی و اشعار ناب

نمی‌دانم چه رازی در این شعر سعید غمخوار نهفته است؛ هر بار که می‌خوانمش، گویی تشنه‌تر می‌شوم. کلماتش مانند جرعه‌ای از عشق‌اند که هرچه بنوشم، عطشم پایان نمی‌گیرد...


یک نفر دارد مرا هر دَم هوایی می کند
عاشقم کرده ولی بی اعتنایی می کند

بی وفا با اینکه می داند دلم درگیر اوست
مثل یک بیگانه او از من جدایی می کند

یک نفر دارد مرا هر دم هوایی می کند

دل به سودای کسی جز او نمی گوید سخن
در دلِ من او فقط فرمانروایی می کند

آرزو کردم بماند ،در کنار من نماند
من نمی دانم چرا او بی وفایی می کند

باوجود اینکه می آزارد این دل را ولی
دل مرا همواره سمتش رهنمایی می کند

چند روزی می شود از او ندارم یک خبر
غم درون سینه ام زور آزمایی می کند

شب که می آید دلم آرام می گیرد کمی
شب مرا در گیرِ حسی ماورایی می کند

آسمان هم صحبت ماه است و می خندد ولی
ماه من پس ای خدا کی رونمایی می کند؟
سعید غمخوار درسالهای کرونا وقتی این شعر را نشر کرد نوشت: این روزا واقعا شاید فردایی نباشد... دوتا شعر عاشقانه داشتم که تصمیم گرفتم نشر کنم.

برچسب: نویسنده: نگار عباسی تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 1:05

صفحه بندی